سخن كه بدين جا رسيد، ملك شاه به وزير گفت: آيا آنچه علوى در مورد جانشين پيامبر مى گويد، صحيح است؟ وزير: آرى، مورخان و مفسران چنين ذكر كرده اند. ملك شاه دستور داد كه سخن را در اين موضوع به پايان برند و به موضوع ديگرى بپردازند.
* * * عباسى بحث تحريف قرآن را مطرح كرد و به علوى گفت: شيعيان قائل به تحريف قرآن مى باشند. علوى: اين گونه نيست; بلكه نزد شما اهل سنت چنين مشهور است كه قرآن، تحريف و در آن كم و زياد شده است. عباسى: اين دروغى آشكار است. علوى: مگر شما در كتابهايتان روايت نكرده ايد كه آياتى درباره«غرانيق» بر پيامبر نازل شد و سپس آن آيات نسخ و از قرآن حذف گرديد؟ سخن علوى بر ملك شاه گران آمد و از وزير پرسيد: آيا آنچه علوى ادعا مى كند، صحيح است؟ وزير: آرى، مفسران اين گونه ذكر كرده اند. ملك شاه: پس چگونه مى توان به قرآن تحريف شده اعتماد نمود؟! علوى به سخن آمد و گفت: اى
پى نوشتها
[1] ـ كافى، ج 2، ص 20.
[2] ـ همان، ج 1، ص 377.
[3] ـ سوره حديد، آيه 25.
[4] ـ (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) سوره توبه، آيه 33
[5] ـ ينابيع المودة، ص 447; الزام الناصب، ج 1، ص 187; غاية المرام، ص 43 ح 692.
[6] ـ سوره توبه، آيه 33.
«او كسى است كه پيامبر را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند».
حالت دوم اين است كه بر اثر حاكميّت زمامداران خود سر و ستمگر و نامساعد بودن زمينه و شرايط لازم براى انجام وظيفه رهبرى، امام(عليه السلام) ـ از ترس جان خود و شيعيان ـ ناگزير مى گردد كه به صورت ناشناس و پنهانى به سر برد تا زمينه و شرايط كافى براى حضور وى در جامعه فراهم شود. مانند امام دوازدهم، حضرت مهدى(عليه السلام) كه با چنين موقعيت دردناك و جانسوزى روبرو گرديد و جوّ حاكم به حدّى تيره و نامساعد بود كه امام(عليه السلام) را وادار به اختفاى از دشمن و غيبت از انظار عمومى كرد; به طورى كه بر اساس رواياتى كه در اين رابطه آمده است، شيعيان به جهت رعايت مسايل امنيّتى، حتّى از تصريح نام مبارك امام دوازدهم(عليه السلام) منع شده بودند و با رمز و اشاره درباره آن حضرت سخن مى گفتند.( [45] )
صفحه قبل 1 ... 7 8 9 10 11 ... 20 صفحه بعد