يعنى حضرت رسول فرمودند (صلى الله عليه وآله): اى گروه مردمان! آگاه باشيد ; همانا من انذار كننده ام و على هدايت كننده است .
اى گروه مردمان! آگاه باشيد ; بدرستيكه من نبيّم و على وصىّ من است .
آگاه باشيد ; همانا خاتم ائمّه از ما قائم مهدى خواهد بود .
آگاه باشيد ; همانا او در امر دين بر ديگران غالب است و درآن سلطنت دارد .
آگاه باشيد ; همانا او گشاينده و فتح كننده شهرها و خراب كننده آنها است .
آگاه باشيد ; همانا او كشنده تمام قبائل اهل شرك است .
آگاه باشيد ; همانا او خون خواه همه خونهاى اولياء الهى است .
آگاه باشيد ; همانا او يارى كننده دين خدا است .
اثر دعا در تعجيل ظهور حضرت قائم عليه السلام
امر دوّم : رواياتى وارد شده كه در تعجيل ظهور آنحضرت(عليه السلام) ; دعا اثر كامل دارد ، و آنچه از اخبار دلالت بر اين امر دارد ; پنج قسم است :
قسم اوّل : در بعضى روايات تصريح شده است كه دعاى مؤمنين و طلب فرج آنحضرت (عليه السلام) موجب تعجيل در فرج مى شود ، و ترك آن موجب تأخير در فرج مى شود .
از آن جمله روايتى كه در « نجم الثاقب» از شيخ جليل عيّاشى از فضل بن ابى قره نقل شده ، كه گفت : از حضرت صادق (عليه السلام)شنيدم كه مى فرمود :
حقّ تعالى به حضرت ابراهيم (عليه السلام)وحى فرمود كه : بزودى از براى تو از ساره پسرى متولّد مى شود .
ساره گفت : كه من پيره زن و عجوزه ام .
حقّ تعالى فرمود : بزودى فرزندى آورد و فرزندان آن پسر تا چهارصد سال در دست دشمن من معذّب مى گردند ، به سبب آنكه كلام مرا ردّ نمود .
پس چون بنى اسرائيل در دست فرعون مبتلا شدند تا چهل روز در درگاه خداوند ناله و گريه نمودند .
حقّ تعالى به حضرت موسى و هارون (عليهما السلام)وحى فرمود كه : ايشان را از دست فرعون خلاص گرداند ، و صد و هفتاد سال از آن چهار صد سال باقى مانده بود كه آن را از ايشان برداشت .
پس حضرت صادق (عليه السلام)فرمود : كه اگر شما نيز چنين تضرّع و زارى مى كرديد ، حقّ تعالى فرج ما را مقدّر مى كرد ، و چون چنين نكنيد پس بدرستيكه اين امر به نهايت خود خواهد رسيد .( [45] )
و در كتاب « احتجاج» در توقيع مبارك آنحضرت چنين آمده :
« و أكثروا الدّعا بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم » .( [46] )
يعنى براى تعجيل فرج ; بسيار دعا كنيد ، پس بدرستيكه اين دعاء موجب فرج شما است .
(نكاتى مهمّ در توضيح كلام آنحضرت(عليه السلام))
و اين روايت جامع ترين و كامل ترين كلام در امر دعا در فرج ايشان مى باشد ، و در اينجا تذكر چند نكته لازم است :
اوّل : در آن ; شدّت تأكيد در باب دعا در فرجشان را بيان فرموده اند ، به آنكه امر به آن فرموده اند ، و آن ظاهر است و تا شاهد و قرينه بر اراده استحباب از آن نشده باشد ; حمل بر وجوب مى شود .
دوّم : زياد دعا كردن را بيان فرموده ، بطوريكه لازم است در همه اوقات شب و روز و در همه مجالس و در همه حالات و خصوصاً بعد از نماز ها و مواقع استجابت دعا بر آن مواظبت و محافظت شود .
سوّم : بيان فرموده آنكه اين امر ـ دعا در فرج ايشان ـ بر همه بندگان فرض و لازم است ، و بر فرد فرد ايشان ــ مانند امر اقيموا الصلوة ــ تكليفى است ثابت .
چهارم : اهتمام در طلب فرج را به وجه عموم بيان فرموده ، چنانچه مقتضاى اطلاق كلمه « الفرج» همين است ، يعنى : دعا در تعجيل فرج ــ چه فرج كلّى و چه فرج در هر امرى از ايشان ــ و طلب كشف حزن و رفع غم از قلب مباركشان ــ در آنچه تعلّق به ايشان دارد يابه هريك از شيعيان ــ لازم است .
پنجم : فائده دعا براى تعجيل فرج ، فرج كلّى و عمومى براى جميع مؤمنين است كه با ظهور آنحضرت حاصل مى شود و جميع حالات دنيوى و اخروى آنها را شامل مى شود .
و شاهد براين تعميمات در فقرات توقيع رفيع ــ با آنكه به مقتضاى ظاهر آن چنين است ــ كلام حضرت صادق (عليه السلام)است در « كافى» در تفسير آيه شريفه :
( الَّذينَ يَصِلُونَ ما اَمَرَ الله بِهِ اَنْ يُوصَلَ )( [47] )
قال : نزلت في رحم آل محمّد (عليهم السلام) وقديكون في قرابتك ، ثمّ قال: فلاتكوننّ ممّن يقول للشىء إنّه في شىء واحد »( [48] )
امر ائمه عليهم السلام بر دعا در هنگام شدائد و مهمّات
قسم دوّم در بيان اخبارى است كه وارد شده در آنكه ائمّه اطهار (عليهم السلام)در حوائج و مهمات خاصه خود ، شيعيان و اولياء خود را امر مى فرمودند كه دعا براى اصلاح آن حوائج و مهمات بنمايند .
از آنجمله در « بحار » روايت شده : بالاسانيد العديدة عن أبي هاشم جعفري ، قال : دخلت على أبي الحسن علىّ بن محمّد (عليه السلام) و هو مهموم عليل ، فقال لى : يا أباهاشم! إبعث رجلا من موالينا إلى الحير يدعوا الله لي .
فخرجت من عنده فاستقبلني علىّ بن بلال فأعلمته ما قال لي و سألته أن يكون الرجل الّذى يخرج .
فقال : السمع و الطاعة ، و لكنّنى اقول : إنّه أفضل من الحير ، إذا كان بمنزلة من في الحير ، و دعائه لنفسه أفضل من دعائى له بالحير ، فأعلمته (عليه السلام) ما قال .
فقال لي : قل : له كان رسول الله (صلى الله عليه وآله) افضل من البيت و الحجر ، و كان يطوف بالبيت و يسلّم الحجر ، و انّ لله تبارك و تعالى بقاعاً يحبّ أن يدعى فيه فيستجيب لمن دعاه ».( [49] )
يعنى: حضرت امام علىّ النقى (عليه السلام) مريض بودند ، فرمود : اى ابى هاشم! مردى از دوستان ما را جانب كربلا بفرست تا در حرم حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام)از براى من دعا نمايد ; كه خداوند عافيت مرحمت فرمايد .
پس از خدمت ايشان بيرون رفتم ، در اين حال على بن بلال رو به جانب من مى آمد ، فرمايش ايشان را به او گفتم و از او درخواست كردم كه او براى امتثال فرمايش امام (عليه السلام)برود .
پس گفت سمعاً و طاعتاً ، و لكن مى گويم كه آنحضرت (عليه السلام) خود از حائر افضل مى باشد ، و او خود مثل كسى است كه در حائر مى باشد و امام است ، و دعاء ايشان از براى خود افضل است از دعاى من در حقّ ايشان و در حائر .
پس اين كلام را به آنحضرت (عليه السلام) گفتم ، به من فرمود : به او بگو : حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)از كعبه معظمه و از حجر الاسود افضل بودند و با اين حال طواف كعبه را مى فرمودند و حجر الاسود را مى بوسيدند ، بدرستيكه از براى خداوند تبارك و تعالى بقعه هائى است كه دوست مى دارد در مكانها خوانده شود ، پس هر كس او را بخواند اجابت فرمايد ، و حائر از جمله آن بقعه ها مى باشد .
و از آن جمله در كتاب « شفاء الصدور » از شيخ فقيه زاهد عارف احمد بن فهد حلّى (رضي الله عنه) در « عدة الداعى » روايت كرده كه حضرت صادق(عليه السلام) مريض شدند ، به كسان خود امر فرمود كه شخصى را اجير كنند كه براى ايشان كنار قبر مطهر امام حسين (عليه السلام)دعا كند .
پس كسى را يافتند و به او گفتند ، گفت : مى روم ، ولى حسين (عليه السلام) ; امام مفترض الطاعة است ، و او نيز مفترض الطاعة است .
پس برگشتند بسوى حضرت صادق (عليه السلام) و كلام او را خبر دادند ، آنحضرت در جواب فرمود : امر چنان است كه آن شخص گفته ، و لكن ندانسته كه خداى تعالى را بقعه هائى است كه دعا در آنها مستجاب مى شود ، و آن بقعه كه قبر حسين (عليه السلام) در آن است از آنهاست.( [50] )
پس از همه اين اخبار و اخباريكه در باب طلب دعا نمودن ائمّه اطهار (عليهم السلام)از شيعان و اولياء خود وارد شده است ، چنين استفاده مى شود كه دعاء مؤمن تأثير در اصلاح حوائج و كشف هموم و غموم ائمّه(عليهم السلام) دارد.
و اين منافات ندارد با آنكه خود ايشان وسيله همه فيوضات الهى براى ديگران هستند ، و از غير خود در همه جهات جزئيه و كلّيه بى نياز مى باشند ، چرا كه همان طوريكه خداوند متعال جل شأنه با آنكه از غير خود ـ يعنى همه موجودات ـ غنى و بى نيازمى باشد ، و لكن بندگان را امر به عبادتش فرموده ، و نيز از آنها طلب يارى نموده ، و از آنها قرض خواسته ، اينها همه به اين حكمت است كه آنها در صدق عقيده شان و ضعف آن در مقام دوستى با خداوند امتحان شوند ، و همچنين بوسيله عبادت و نصرت او لياقت و قابليت رحمتهاى او را پيدا نمايند ، چنانچه در مقدّمه اين رساله به آن اشاره شد .
همچنين است امر نسبت به اولياء معصومين او (عليهم السلام)كه دوستان آنها در مقام خدمات و احسان و نصرت با آنها (عليهم السلام) ; در صدق عقيده مودّت و محبّت خود امتحان مى شوند ، و نيز اين وسائل تطهير و تزكيه مى شوند ، و از براى فيوضات و رحمتهاى الهيّه ــ خصوصاً عطيّه هاى مهمّ و نيكوى اُخروى و درجات عاليه جنان و رضوان ــ كه بوسيله ائمّه معصومين (عليهم السلام)عطا كرده مى شود قابل مى گردند .
چنانچه در احاديث بسيارى در « كافى » و غير آن خصوصاً در باب «صله به امام(عليه السلام)» و باب «خمس» به حكمت آن تصريح شده است .( [51] )
پس دعا هم براى آنها مثل يارى كردن آنها در جهاد و جنگ با دشمنان آنها و مخذول و مغلوب كردن دشمنانشان است ، و به اين سبب كشف حزن ائمّه معصومين (عليهم السلام)مى شود ، اگرچه آن شكست دشمنان نيز در واقع به يمن افاضه غيبيّه الهيه از جانب خود آنها(عليهم السلام)مى باشد .
قسم سوّم اخبارى كه در آنها دعاء مؤمنين و طلب تعجيل در فرج آنحضرت (عليه السلام)از خداوند تصريح و تأكيد شده است ، و نيز ادعيه مخصوصه ايكه در خصوص اين دعا وارد شده و در زمان غيبت ايشان به خواندن آن امر شده است .
دعاء ائمه اطهار(عليهم السلام) براى تعجيل ظهور آنحضرت(عليه السلام)
قسم چهارم اخبارى است در آنكه ائمّه اطهار (عليهم السلام) خودشان بسيار دعاء مى فرمودند ، و طلب تعجيل فرج ايشان را مى كردند ، و نيز دعاهاى مخصوصى كه در اين مورد مكرّر تلاوت مى فرمودند .
و اخبار زيادى در اين دو قسم وارد شده و از آنها استفاده مى شود كه زمان ظهور آنحضرت (عليه السلام)از امور بدائيه غير محتومه است ، و دعا در تعجيل آن ; تأثير و مدخليّت تامّ و كاملى دارد .
يكى از حكمتهاى طولانى شدن غيبت
و لكن با كثرت دعاى ائمّه اطهار (عليهم السلام) مى بينيم باز امر ظهور ايشان و غيبتشان بطول انجاميده ، پس يكى از حكمتهاى آن كه از مجموع اخبار استفاده مى شود آنچيزى است كه در باب تقوا ــ در عنوان پانزدهم ذكر شد ــ و خلاصه آن چنين است كه :
از اعظم وسائل كامله الهيّه از براى نزول بركات و افاضه فيوضات ، شفاعت و دعاى ائمّه اطهار(عليهم السلام) در قبولى اعمال و آمرزش گناهان است ، كه اگر نباشد بواسطه دعا و شفاعت آنان ، پس اعمال بندگان فى نفسها به ملاحظه كوتاهى و نقصان آنها در شرايط تأثير ــ هرچند درآنها سعى كامل بشود ــ وسيله قرب به درگاه الهى و سلب آثار گناهان براى فيوضات و رحمتهاى الهيه در جنان نمى شود .
و لكن بايد بندگان در مقام اطاعت الهى در واجبات ، و اجتناب از كبائر چنان باشند كه مسامحه و سهل انگارى چنان نشود كه به حدّ استخفاف به امر الهى برسد ، كه به اين سبب از شمول دعاى ائمّه (عليهم السلام)و شفاعتشان در حقّ آنها ، سلب قابليّت شود ، و همين يك نوع اعانت و يارى امام (عليه السلام)است كه مؤمنين به تقواى خود در مورد تأثير شفاعت آنها انجام دهند ، چنانچه در عنوان تقوا ذكر شد .
پس امر فرج و ظهور حضرت حجّت صلوات الله عليه چنين است كه وسيله همه رحمتهاى كامله است نسبت به عامّه انبياء و اولياء و مؤمنين از اولين و آخرين ، و عمده وسيله در انجام اين تعجيل نيست مگر همان دعائى كه ائمّه معصومين (عليهم السلام)مى فرموده اند .
و لكن چونكه عمده سبب وقوع اين غيبت سوء اعمال خود بندگان است كه در فقراتى از توقيع مبارك هم به اين خصوصيت اشاره شده است :
« و لو أنّ أشياعنا ـ وفّقهم الله لطاعته ـ على اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا ، و لتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا على حقّ المعرفة و صدقها منهم بنا ، فما يحبسنا عنهم إلاّ ما يتّصل بنا ممّـا نكرهه و لا نؤثوه منهم ».( [52] )
پس سعى و كوشش مؤمنين در توبه و انابه و تضرّع به درگاه الهى ، و طلب نمودن آنها اين فرج را وسيله رفع مانع از آنها مى شود ، و آنها قابل مى شوند كه مشمول آن دعاهاى اولياء معصومين (عليهم السلام)واقع شوند ، و به سرعت معجّلا اثرش براى آنها ظاهر شود ، و اگر در دعا و توبه مسامحه نمايد و اشتغال به غفلت و معصيت داشته باشد مانع مى شود از آنكه اثر آن دعاها به سرعت ظاهر گردد ، و لكن با اين حال مسامحه در ترك دعا و توبه باز آثارى چند از دعاهاى ايشان(عليه السلام) شامل او مى شود .
يك نوع آنكه اگر دعاهاى آنهانبود ، پس سوء اعمال بسا سبب مى شد كه به روزگاران طويه طولانى شود ، و لكن بواسطه آن دعاها تخفيف مى يابد ، مثلا در واقع اگر بايد ده هزار سال يا بيشتر باشد ، پس به نصف آن يا يك سوّم يا كمتر تقليل مى يابد ، و تا مادامى كه دعا وتوبه از خود بندگان عموماً واقع شود پس زمان طول غيبت بسيار كوتاه شود و بسا ده سال و كمتر مى شود .
نوع ديگر آنكه بواسطه آن دعاها تخفيف در شدائد زمان غيبت مى شود كه اگر آن دعاها نباشد در اثر بدى اعمال شدائد دوران غيبت بسيار سخت خواهد شد ، چنانچه در امّتهاى سابقه چنين بوده ، خصوص در بنى اسرائيل كه زمانى در غل و زنجير و به حال غلامى و كنيزى گرفتار فرعونيان بودند .
چنانچه به اين خصوصيت ــ يعنى تخفيف شدائد بوسيله دعاى امام (عليه السلام) ــ در فقراتى از توقيع رفيع اشاره شده است :
« إنّا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم ، و لولا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الأعداء ». و اين توقيع را با ترجمه اش در كيفيّت اوّل بيان كرديم .
و در توقيع ديگر ; ــ بعد از خبر از حال ظهور ظالم منافقى ــ مى فرمايد :
« و لايبلغ بذلك غرضه من الظلم لهم و العدوان ، لأنّنا من وراء حفظهم بالدعاء الّذي لا يحجب عن ملك الأرض و السماء فلتطمئنّ بذلك من أوليائنا القلوب ، و ليثقوا بالكفاية منه و إن راعتهم الخطوب ، و العاقبة لجميل صنع الله سبحانه تكون حميدة لهم ، ما اجتنبوا المنهي عنه من الذنوب ».( [53] )
و لكن هر گاه در حالى كه عامّه مردم از اجتماع در توبه و دعا غافلند ، پس بعضى از مؤمنين ــ بر حسب وسع حال خود ــ سعى در آن نمايند ، و بر دعاى آنان فوائد مهم ديگرى هم مترتّب مى شود كه در كيفيّت يازدهم ذكر خواهد شد.
روايات وارده در تأثير و استجابت دعا
قسم پنجم ; اخبارى كه در باب تأثير و استجابت دعا در كليه حوائج و در باب قبولى توبه وارد شده است ، و آنكه بوسيله آن دعا ; نعمتهائى كه بواسطه سوء اعمال از انسان سلب شده باشد بر مى گردد ، خصوص رواياتى كه در تأثير دعا وارد شده است كه هرگاه دعا با آداب و شرايط ظاهرى و باطنى آن واقع شود ، از قبيل توبه حقيقى و خضوع و خشوع و با حال يأس از غير خدا ، و خلوص و مودّت و موالات با اهلبيت اطهار (عليهم السلام)، و معرفت به حقّ واجب و شأن جليل آنها ، پس چنين دعائى مشكلات را هر چند عظيم باشد و هر چند تقدير آن مبرم و محكم شده باشد ; رفع مى كند ، چنانچه بلاى عظيم بر قوم حضرت يونس (عليه السلام) نازل شد و به توبه و تضرّع واقعى دفع گرديد .
پس از ملاحظه اين نوع آيات و اخبار كه بسيار زياد است معلوم مى شود كه : هر زمان كه مومنين به درگاه الهى اجتماع كرده و با توبه و تضرّع و ناله از خداوند درخواست دفع بليّات و مصائبى را كه بخاطر غيبت حضرت صاحب الامر(عليه السلام) بر آنها وارد شده ; بنمايند ، و فرج و ظهور ايشان را مسئلت كنند ; پس خداوند متعال اجابت خواهد فرمود و تعجيل در فرج آنحضرت (عليه السلام) را مقدّر خواهد نمود .
و مؤيّد اين مطلب نقلى است كه بعضى از بزرگان از بعضى از مؤمنين كرده اند كه : در عالم رؤيا حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام)رامشاهده كرد ، پس عرض نمود : كه حكمت چيست كه در امّتهاى گذشته هرگاه حجّتهاى آنها غائب مى شدند به اين مقدار طولانى نمى شد كه در اين امّت واقع شده است ؟
جواب فرمود : چون در امّتهاى گذشته هر گاه غيبتى براى حجّت آنها واقع مى شد ، براى توبه و تضرّع و دعا اجتماع مى كردند ، و لكن در اين امّت چون چنين اجتماعى واقع نشده از اين سبب غيبت به طول انجاميده است .
تكميل بحث دعا در تعجيل فرج حضرت قائم (عليه السلام)
پس بنا بر آنچه بيان شد ; واضح گرديد كه دعاى در فرج آنحضرت صلوات الله عليه نصرت و يارى است نسبت به ايشان هم در ظهور شأن جليل و مقام رفيع دنيوى و اُخروى ايشان هم در نظر دوستان و هم در نظر دشمنان و هم نصرت و يارى است نسبت به شيعيان و اولياء و همه رعاياى آنحضرت در جهت كشف كروب آنها و رفع اعدائشان و اصلاح اُمورشان ، و هم يارى است نسبت به وجود مبارك آنحضرت ، چه از نظر روحى و چه از نظر جسمى ، كه رفع هموم و احزان و ابتلائات وارده بر ايشان در حال غيبت شان مى شود .
چرا كه در بعضى از احاديث وارد است كه از جمله شباهت هاى ايشان به انبياء (عليهم السلام) و سنّتهاى جاريه آنها محبوس بودن آنحضرت است ، كه دراين باب شباهت به حضرت يوسف دارند ، و بنابراين ; حال ايشان از جهت قلبى و جسمى در وقت غيبت شان مانند حال كسيكه زندانى شده و در ابتلاء و حزن است ، مى باشد .
و نيز در بعضى احاديث است كه از القاب و اوصاف آنحضرت « طريد و شريد و وحيد و فريد و مضطرّ و خائف » مى باشد ، و واضح است كه اينها اوصاف حال غيبت ايشان است .
و نيز دعاء موجب نصرت و يارى آنحضرت است در جهت حقّ عظيم الهى ايشان كه در حال غيبت مغصوب در دست اعداء و در تصرّف آنها است .
و بر حسب بعضى از احاديث كه : هرگاه بنده اى اقدام به انجام عملى از اعمال حسنه نمايد ، پس او عند الله در زمره اهل آن عمل محسوب است ، و به او اجر و فضل كامل آن عمل عطا مى شود ، هر چند آن عمل را او انجام ندهد ، و خصوصاً آن عمل در معرض ترتّب اثر و نتيجه باشد ، و رجاء حصولش در آن عمل محقّق باشد ، و با توجّه به آنچه كه گفتيم ; واضح شد كه توبه و دعاى مؤمنين در تعجيل فرمودن خداوند ظهور و فرج آنحضرت (عليه السلام)تأثير تامّى دارد .
پس بنابراين ; هركس كه برحسب مقدور خود سعى دراين وسيله الهيّه ــ يعنى توبه و دعا ــ نمايد ، در حالى كه بانيّت صادق و خلوص عقيده در مودّت و معرفت آنحضرت (عليه السلام)باشد ; و به حصول آن اميد وار باشد ; به مقتضاى اخبار مسطوره ; چنين شخصى آنحضرت را در همه آن جهات مزبوره يارى نموده ، گرچه در عالم خارج دعاى او فوراً مستجاب نشود ، بواسطه آنكه همه اين جهات بطور كامل در ظهور و فرج ايشان حاصل مى شود ، و بر حسب آن اخبار هم رجاء و اميد زيادى به حصول ظهور بوسيله دعا مؤمنين هست .
و بعضى از مطالب در اين باب و شواهد بر آن در كيفيّت يازدهم خواهدآمد.
از اقسام پنجگانه اخبار در باب تأثير دعاء در امر تعجيل فرج واضح گرديد كه : دعا در فرج ايشان و ترتّب اين فضل ; منحصر بر دعا در امر فرج كلّى ايشان ; ــ آنهم دعاء به عنوان خاص طلب تعجيل در ظهور ــ نيست ، بلكه به هريك از اين چند عنوان كه دعا شود هم مصداق دعاى در فرج و هم مصداق نصرت حاصل مى شود .
انواع دعا براى ظهور كه سبب يارى حضرت مى شود
اوّل : در دعاى معصومين (عليهم السلام)كه براى تعجيل فرج نموده اند ; آمين بگويد ، به اين نحو كه از خداوند تعجيل در استجابت آن دعاها را طلب كند ; كه خداوند متعال در ظاهر كردن اثر آن دعاها ; تعجيل فرمايد ، و معناى آمين هم همين مضمون است .
و در حديث وارد شده است كه : « آمين گوينده با دعا كننده شريك است »( [54] ) و واضح است كه شركت با چنان دعاهاى جليله اولياء الله اگر براى كسى ميسّر شود و توفيقش را پيدا نمايد ; مشمول ( فَذلِكَ فَضْلُ الله يُؤتيهِ مَنْ يَشاء ).( [55] ) خواهد بود .
دوّم : از مؤمنين استدعا كند كه اين دعا را بنمايند ، و به هر وجه كه بتواند آنها را تشويق و ترغيب نمايد ، و هر كس بوسيله اين تشويق دعا كند مثل آن است كه خود او دعا كرده است ، بواسطه آنكه در بعضى از اخبار است كه :
« هر گاه كسى سنّتى و عمل خيرى را انجام دهد تا آنكه در ما بين بندگان جارى گردد پس ما دامى كه اين سنّت و عمل خير باقى است هر كس به آن عمل نمايد مثل ثواب عمل كننده براى آن شخص جارى كننده نوشته مى شود ، خواه زنده باشد يا مرده ، بدون آنكه از ثواب آن عمل كننده چيزى كم شود ».( [56] )
و واضح است كه اين دعا از بهترين اقسام صدقات جاريه است .
علاوه بر اين خصوصيت ; بعد از آنكه ثابت شد دعا براى فرج و ظهور نصرت و يارى آنحضرت (عليه السلام)مى باشد ، پس اعانت و سعى و تلاش در وقوع اين نصرت هم ; نصرت و يارى خواهد بود .
نظرات شما عزیزان: